سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا





























 

تو چرا

تو که دردهایم را خوب می فهمی

تو که تا عمق دردهای من نفوذ کرده ای

با تو خو گرفته اند

همین دیشب همه شان را با تو قدم زدم

همه شان را با هم قلپ قلپ سر کشیدیم

لعنت به همه شان

واژه هایم را به سرقت برده اند

شده اند هووی من

گاهی اوقات نمی فهمم من دردم یا درد من

فقط می دانم با هم  هم زیستی داریم

آن هم از نوع مسالمت آمیزش

فقط نمی دانم چرا

شب که می شود

تمام بودنم درد می کند

ولی تو به رویشان نیاور

دلشان می شکند

هم نشینان خسته ی حجم بودنم

فقط کمی حسودند

نمی دانم چرا

وقتی تو می آئی

لجشان می گیرد

و بعد از رفتنت تلافی اش را سر من در می آورند

آخر آنها هم دیواری کوتاه تر از  " من "  پیدا نمی کنند

این بار که بیایی

می خواهم دستشان را بگیرم و بیندازمشان بیرون و یک "آخیـــــش" بگویم

 از ته  دل

می دانم دلشان می شکند

ولی مهم نیست به یک لحظه با تو بودن می ارزد

خوبِ  من

-----------------

گیج نوشت

تصویر هم ندارم

 

از درد که نمیتوان عکس گرفت؟میتوان؟


نوشته شده در سه شنبه 93/3/13ساعت 12:26 صبح توسط در انتظارِ آفتاب نظرات ( ) |


Design By : Pichak